خداوند است، در نتیجه راهنمای سفر به سوی خداوند ذات مقدس پروردگار است و دیگر هادیان راه، جلوه‌های هدایتگری خداوند هستند. پس هدایتگری اولاً و بالذات از آن خداوند است و ثانیاً و بالعرض از آن دیگران است مانند انبیا و اوصیا. در این مقاله میتوانید با ضرورت استاد در سلوک و راه شناخت آن، همچنین تفاوت استاد عام و خاص آشنا شوید.

:-P:-) شخصی که بدون استاد به سیر پرداخته، بسیار زیاد است. در این زمینه داستان‌های فراوانی نقل شده است.

۹. گذر کردن از نفس: پایان سفر الی الله فناء فی الله است و برای رسیدن به فناء، نفس سالک باید درهم شکند و کوه انانیت او خرد شود. فناء فی الله نیاز به افناء دارد که فقط با دست مبارک ولی الله که همان انسان کامل است صورت می‌گیرد.

۱۰. تعیین رفیق سفر: یکی از امور بسیار لازم و ضروری در پیمودن راه خدا «رفیق» است. رفیق، سالک را در گذر از کریوه‌های سلوک و خطرات راه کمک می‌کند.


ضرورت راهنمای سفر و پاسخ به اشکالات

اشکالات بحث راهنمای سفر بسیار متنوع است. در اینجا تنها به چند مورد می‌پردازیم.


۱. سفر الی الله معنا ندارد و بر فرض معنا داشته باشد، از هیچ ضرورتی برخوردار نیست تا راهنما و دلیل راه بخواهد.

پاسخ:

در بحث ضرورت سفر معناداری و ضروری بودن آن مفصلاً بحث شد.


۲. سفر الی الله نیاز به استاد ندارد و هرکس خود می‌تواند این سفر را بپیماید و در ثانی چرا انسان به جای استاد در طلب جذبه نباشد؟

پاسخ:

سفر الی الله بدون شک استاد می‌طلبد و استاد انسانی راه‌رفته و راه‌یافته با شرایطی ویژه است و در مورد سؤال دوم باید گفت راهی برای تحصیل جذبه به این معنا وجود ندارد؛ بلکه جذبه فضل الهی است.


۳. اگرچه سفر الی الله ثبوتاً نیاز به راهنما دارد، ولی اثباتاً برای شناختن راهنما که همان انسان کامل است، راهی وجود ندارد، زیرا شخص مدعی راهنمایی اگر به کمال خود تصریح کند، این تصریح نشانۀ عدم کمال اوست.

پاسخ:

اولاً راه‌های شناخت راهنما و کمال استاد گذشت.

ثانیاً لازم نیست راهنما به کمال خود تصریح کند، بلکه می‌تواند سکوت کند و ما از راه‌های گوناگون، کمال او را احراز کنیم.

ثالثاً ممکن است انسان کاملی به علت تواضع یا ندیدن خود و کمالی در خود که مقتضای فناء فی الله است به کمال خویش تصریح نکند و ما از راه‌های قطعی کمال او را احراز کرده باشیم و یا انسان کاملی که به صدق او ایمان داریم، در حال بقاء بالله به کمال خویش اشاره کند و ما سخن او را که عین صداقت است، بپذیریم.


۴. ما هم قبول داریم که سفر به سوی خدا نیازمند راهنماست، اما راهنما را کسی جز انبیا و اوصیا نمی‌دانیم و در زمان غیبت هم راهنما حضرت حجت۷ است و غیبت حضرت هم مشکلی ایجاد نمی‌کند، زیرا از طریق اتصال قلبی می‌توان با آن حضرت ارتباط برقرار کرد.

پاسخ:

شکی نیست که برترین و بهترین راهنمایان راه خدا انبیا و اوصیای آنان هستند. البته ایشان استاد خاص هستند و دیگران استاد عام و تفاوت میان آن دو قبلاً گذشت، اما در اصل جواز دستگیری میان آن دو تفاوتی نیست و دربارۀ اتصال قلبی با امام غایب علیه السلام می‌گوییم: هر قلبی مستقیماً نمی‌تواند با آن حضرت ارتباط برقرار کند و اصولاً یکی از کارهای استاد عام همین وساطت میان قلب سالک نوپا و قلب امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است.


۵. رسیدن به کمال فقط برای انبیا و اوصیا است و آنان هم برای رسیدن به لقاء الله نیازی به استاد ندارند.

پاسخ:

تمام انسان‌ها توانایی رسیدن به مقام لقاء الله را دارند و البته انبیا و اوصیا در این راه اسوه و رهبرند.


۶. ممکن است انسان غیرمعصوم از کبائر و گناهان عمدی مصون باشد، اما از خطا و نسیان که در امان نیست و کسی که خطا و نسیان دارد، شایستۀ راهنما بودن نیست.

پاسخ:

اولاً خطر نداشتن استاد به مراتب بیش از داشتن استادی است که گاهی سهو می‌کند.

ثانیاً سهو انسان کامل در امور جزئی دنیوی است و نه در مسائل تربیتی سالک.

ثالثاً این سهو به علت شدت توجه او در توحید است و خداوند نمی‌پسندد که این چنین سهوی مایۀ انحراف سالک گردد.

رابعاً محکم‌ترین دلیل بر وجود چیزی، واقع شدن آن است. در شاگردان اساتیدی که معصوم نیستند، کاملانی را می‌بینیم که به قله رسیده‌اند.

خامساً به مصداق آیۀ شریفۀ «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا»[۲۷] این‌گونه استاد و شاگرد به بی‌راهه نمی‌روند.

سادساً قطب عالم امکان با احاطۀ وجودی‌ای که به چنین انسانی دارد، اجازه نمی‌دهد بر اثر سهو، انحرافی در تربیت او نسبت به افراد رخ دهد.


۷. در کتاب‌های مربوط به سیر و سلوک، منازل سفر به خوبی بیان شده است و با مطالعۀ آنها می‌توان به سر منزل مقصود رسید و دیگر نیازی به راهنما نیست.

پاسخ:

هر کسی به سوی خدا راهی ویژه دارد و استاد کاملِ نفس‌بینِ نفس‌شناس، هرکس را از راه نفس خود و با در نظر گرفتن ساختار وجودی‌اش به سوی حق راهنمایی می‌کند.


۸. قرآن کریم و سنّت معصومین بیانگر هر امری از جمله راه هدایت انسان‌هاست و نیازی به استاد کامل نیست.

پاسخ:

استنباط صحیح از کتاب و سنّت کار هر کس نیست و نیز تطبیق کلیات استنباط شده بر مصادیق نیاز به نفس‌شناسی و شاکله‌شناسی و تشخیص حق از باطل و ... دارد که همۀ اینها کار «کامل» است.


۹. استاد نیز از طریق نفس خود، سالک را سیر می‌دهد، پس پیروی از او هم پیروی از نفس انسانی عادی است.

پاسخ:

اولاً استاد در عالم خلوص وارد شده و از مخلَصین گشته و نفسی ندارد.

ثانیاً بر فرضِ نفس داشتن، نفس مهذب استاد قابل مقایسه با نفس غیر مهذب خود سالک نیست.


۱۰. حکم عقل، رجوع جاهل به عالم است و نیازی به رجوع به اعلم (کامل) نیست.

پاسخ:

اولا چون مسأله بسیار مهم است و در پاره‌ای مراحل، خطر ابتلا به فرعونیت هست، رجوع به کامل لازم است.

ثانیاً غیرکامل در این راه در حقیقت جاهل است.


علل حساسیت در بحث راهنمای سفر

۱.خطرناک بودن وادی ارادت : ارادت چون شمشیری دو لبه است. اگر در جای خویش به كار رود، بسیار نکوست و اگر بی‌جا باشد، بسیار مضر است و از شرایط حتمی سلوک، تسلیم صد در صد نسبت به راهنمای سفر است. اما از آنجا که استادنما کم نیست، باید فوق‌العاده حساس بود، زیرا ارادت نوعی افسار خویش به دست غیر سپردن است.

۲. شکسته شدن مرزها: برخی شطحیات صوفیان کار را بر عارفان سخت کرده است. اگر از سخن کسی ادعای الوهیت و خدایی به مشام برسد و یا مرز میان امام و مأموم یعنی معصوم: و رعیت بشکند، طبیعی است که حساسیت ایجاد می‌شود و این حساسیت بسیار به‌جاست. در برخی از کتاب‌های صوفیان مبالغه‌هایی در این زمینه دیده می‌شود.

۳. اظهار نظرهای غیرمتخصصانه: اظهار نظر برخی مرادها در مسائلی از شریعت که تخصص ندارند، بسیار خطرناک است و سالک نباید به خاطر ارادت به کسی كه دارای شرائط فقاهت نیست، از او تقلید نماید.

راه شناخت استاد سلوکی

متن اصلی: راه شناخت استاد سلوکی - نویسنده: آیةالله حاج شیخ علی رضائی

راه شناختن کمال یا عدم کمال استاد

شناختن استاد خاص یعنی پیامبر و امام به صورت معجزه در پیامبر و تصریح به جانشینی و وصایت در امام صورت می‌پذیرد. ولی شناختن استاد عام کار آسانی نیست.

برای اعتقاد به کمال استاد، قلب انسان باتقوا و مجاهد باید گواهی دهد. پس انسان می‌تواند با به دست آوردن قلب سلیم و با جهاد و طلب، هدایت خاص الهی را برای خود تضمین نماید.

راه‌های شناخت کمال یا عدم کمال استاد به دو گروه مثبتات (بایدها) و مسقطات (نبایدها) تقسیم می‌شود. بایدها اموری هستند که اگر باشند، کمال استاد را نوید می‌دهند و نبایدها اموری هستند که نبودشان در کمال استاد شرط است.


شاخصه‌های شناخت کمال در استاد

۱. ادعای صادقانه: فردی که وجودش با صدق عجین شده و معنای کمال را به خوبی می‌داند و به درستی تقریر می‌کند، در صورتی که ادعا کند کامل است، به کمال او پی می‌بریم.

۲. اجماع یا شهرت میان اهل فن: اگر همه یا اکثریت سالکان پیشرفته به کمال یک انسان شهادت دادند، می‌توان به کمال او اطمینان پیدا کرد.

۳. اعتماد و مراجعۀ انسان‌های فرهیخته: از رجوع انسان‌های فرهیختۀ فراوان به کسی، مانند مرحوم قاضی، به عنوان استاد می‌توان کمال او را حدس زد.

۴. شهادت انسان کامل: تصریح انسان کامل به کمال کسی، کامل بودن او را ثابت می‌کند. در بسیاری از فرقه‌های تصوف و عرفان رسم بوده که استاد هنگام وفات بهترین شاگرد کامل را به عنوان جانشین خود در امر طریقت معرفی کرده است.

۵. انجام کارهایی که فقط از کامل سر می‌زند: برخی اعتقاد دارند کارهایی از قبیل احیاء و اماته و ... فقط از کامل سر می‌زند. صدور چنین کارهایی از کسی شاخصۀ کمال اوست. به نظر نگارنده این امور، مخصوص کامل نیست و فقط تربیت انسان کامل توسط کسی نشانۀ کمال اوست.

۶. صاحب سرّ کامل بودن: اگر كسی صاحب سرِّ انسان کاملی باشد به یقین، خود کامل است، زیرا سرّ کامل را جز کامل تحمل نمی‌کند. البته پیدا کردن صاحب سرّ کار دشواری است.

۷. شهادت قلب سلیم: هرگاه انسانی با رعایت تقوا دارای قلب سلیم شد و با نور تقوا فرقان الهی را به دست آورد، شهادت قلب چنین انسانی می‌تواند کمال او را اثبات کند.

این موارد همه از بایدها بود. چند نمونه از نبایدها عبارتند از: بی‌اعتنایی و یا حتی کم‌اعتنایی به شریعت، غفلت از توحید، اشتغال به لهو، مبتلا بودن به هوای نفس و ... .


دو نکته:

نکته ۱: باید دقت کرد که منظور از «اعتنای به شریعت» با «احتیاط» مصطلح در فقه یکی نیست.

چه بسا عارفی که عمل او به مذاق عده‌ای مقدس‌نما خوش نیاید، اما نمی‌توان او را سهل‌انگار در شریعت دانست، زیرا رفتارش بر اساس اجتهادِ خود یا تقلیدِ درست صورت پذیرفته است.

نکته ۲: تأکید بسیار زیاد بزرگان بردقت در پیدا کردن «انسان کامل» بسیار به‌جاست، زیرا همان‌طور که انسان کامل در تربیت سالک نقش ویژه‌ای دارد، انسان غیركامل هم نقش تخریبی بی‌نظیری در وجود سالک دارد.

مطالب مرتبط

پانویس

۱. نساء/۷۸.

۲. شوري/۵۲ و ۵۳.

۳. قصص/۵۶.

۴. الميزان، ج۱، ص۱۵۷.

۵. نحل/۴۳.

۶. سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم، صص۱۵۷ و ۱۵۸.

۷. علامه حلی در شرح تجريد، ص۳۹۶، بايزيد را سقای خانۀ امام صادق علیه السلام و معروف را دربان خانة امام رضا علیه السلام معرفی كرده است.

۸. انحصار عصمت از گناه در ۱۴ نفر هيچ دليل عقلی يا نقلی ندارد و بلكه دليل برخلاف آن هست. كيست كه بتواند در عصمت ابوالفضل العباس، حضرت زينب كبری، حضرت علی‌اكبر علیهم السلام و ... شك كند با اينكه اينان نه پيامبرند و نه امام و امامزاده بودن هم با وجود فردی همانند جعفر كذاب در ميان امامزادگان ملاك عصمت نيست.

مگر می‌شود كسی را همانند عباس كه امام حسين علیه السلام به او خطاب می‌كند:

«بِنفسي أنت يا أخي»؛ «جانم به فدايت برادر» معصوم ندانست؟! (منتهی الامال، وقایع عصر تاسوعا)

مگر می‌توان علي‌اكبر را كه پدر دربارۀ او به زنان حرم می‌گويد:

«دَعُوه فَانََّه مَمْسُوسٌ في ذاتِ الله»؛ «او را رها كنيد به جنگ برود، كه او در ذات خدا فانی است» معصوم ندانست.(وقایع الایام مرحوم شوشتری)

مگر مي‌شود زينب كبری سلام الله علیها را كه از دست امام سجاد علیه السلام مدال

«فَإنكِ بحمدالله عالمى غيرُ مُعَلَّمَى و فَهِمَى غيرُ مُفَهَّمَى»؛ «تو ای عمه، خدا را سپاس، دانشمندی هستی بی‌استاد و فهيمی هستی بدون آموزگار كه خدايت تو را آموخته است» گرفته، معصوم ندانست. (منتهی الامال، وقایع روز ۱۱ محرّم)

شگفتا! در ميان علمای شيعه كسانی بوده‌اند(مانند مقدس اردبیلی و میر داماد) كه با صراحت گفته‌اند:‌

از آغاز تكليف عمل مباحی مرتكب نشده‌اند، چه رسد به مكروه و حرام. آيا آنان برترند يا عباس بن علی علیه السلام كه طبق روايات، همۀ شهدا در روز قيامت به مقام او غبطه می‌خورند.(بحار الانوار، ج۲۲، ص۲۷۴، به نقل از امالی صدوق.)؛ پس عصمت در ۱۴ معصوم معنای بلندتری دارد.

 

۹. رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم، ص۱۵۷. (پاورقی)

۱۰. رسالۀ سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم، صص۱۵۷ و ۱۵۸.

۱۱. بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۳۸ و ج۵۱، ص۱۱۲، به نقل از امام علی علیه السلام .

۱۲. بقره/۱۳۸.

۱۳. سير و سلوك بحرالعلوم، ص ۱۵۸. (پاورقی)

۱۴. اختيار معرفى الرجال، ص۱۹۴؛ معجم رجال الحديث، ج۴، ص۲۲؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۹۹.

۱۵. در روايت ديگر از جابر آمده كه امام باقر علیه السلام به من گفت: يكی از اين احاديث را اگر به كسی بگويی، لعنت خدا و ملائكه و مردم بر تو باد.

۱۶. منتهی الآمال، احوال ميثم تمار، ص۱۵۸، طبع اول.

۱۷. همان.

۱۸. من لايحضره الفقيه، ج۲، ص۶۱۵.

۱۹. همان.

۲۰. همان، ص۶۱۳.

۲۱. تحف العقول، ص۴۶۴؛ کافی، ج۱، ص۲۰۱.

۲۲. مهر تابان، ص۹۵.

۲۳. لب اللباب، ص۱۴۲.

۲۴. جاثيه/۲۳.

۲۵. روح مجرد، ص۴۸۹.

۲۶. روح مجرد، ص۴۹۱.

۲۷. عنكبوت/۶۹.